شرلوک هلمز

يادمه فنچ بودم و عشقم اين بود که براي يه دفعه هم که شده با اين ننمون بريم حموم عمومي ، يه نظر بندازيم ببينيم اين چيه که همه داشاي محل ازش دم مي زنن.راستشو بخواين همه ي داشاي دوران فنچيمون رفته بودن ، همچين با آب و تاب و با حال تعريف مي کردن که ما هي عرق مي کرديم و با اين لنگمون عرق پيشونيمون رو پاک مي کرديم.

دوست داشتم خودم با اين چشام مي ديدم که حقيقت چيه و اين تعريف کردناشون راسته يا نه؟چون يه ذره هم خودشون آب و تاب بهش اضافه مي کردن.خلاصه يه روز اين ننه ي ما تصميم گرفت بره حموم عمومي...قرار بود عصر بره چون جديداْ عصرها شده بود براي کلهم آبجياي محل؛ منم از صبح زيرپاي ننمون نشستم و داد و بيداد، شاخ و شونه که چي؟بايد منم ببري ، اگه نبري خودم ميام و...از اين جور حرفا...

بالاخره کار جور شد و ننه هم قبول کرد باش بريم ، ما هم رفتيم به همه داشاي محل خبر داديم ؛ ولي نمي دونستم چرا همشون بهم مي خنديدن.خلاصه عصرشدو ما و ننمون با هم راه افتاديم طرف حموم.وقتي به در گرمابه رسيديم ، من مثل اين بچه مثبتاي محلمون سرم انداختم پايين ، چون بهم گفته بودن بايد از اين کارا کرد تا رام بدن.زن گرمابه چيم فکر کرد ما از اين برو بچس مثبتيم و رامون داد رفتيم تو ؛ ولي من کمپلت خر دور و ورو بيخي شده بودم و هر چي به داخل نزديک تر مي شدم روم بيشنر وا مي شدو بيشتر سرخ مي شدم.نمي دوني چه حالي داشتم اصلاٌ نمي تونم تعريف کنم...

يه لحضه بعد حاليم شد که اين ننمون بد جوري چپ چپ نگام مي کنه منم به روي خودم نياوردم و همين جوري رفتم تو.يه دفعه ديدم يه زن گنده ي هيکلي چاق با موهاي فرفري و وز پف کرده و ....جلوم وايساده.داشا نگفته بودن از اين جور چيزا هم اين جا هست ؛ خواستم بگم بابا ما قلبمون باطري مي خوره که يه صداي کلفت خش دارگفت :کجا؟

با گفتن همون يه جمله داشتم از ترس سکته مي کردم ، زرد کرده بودم ، با لکنت گفتم : با ننمون مي رم حموم!...تا اومدم توضيح بدم همچين هلم داد که خودم هيچي نفهميدم فقط شنيدم که گفت : سالن اون ور...

من که ديگه جرأت حرف زدن نداشتم فهميدم سالن بچه ها اون ور...تازه گرفتم چرا بهم مي خنديدن!بعداً متوجه شدم من يکي بين داشا شانس نداشتم که فيلم صحنه دار ببينم!بعد از اين که از حموم زنونه انداختنم بيرون فکر و ذکرم شده بود اين که به داشاي محل چي بايد بگم......آبروي فنچيم از دست رفت که رفت....   

گمشده gomshode_1328@yahoo.com

/ 0 نظر / 14 بازدید